برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس
دو شب پیش با مجید تلفنی صحبت می کردم. داشتم تو راهرو راه میرفتم می خواستم خدافظی کنم یهو حواسم نبود ساعد دستم کشیده شد به یه سیخ رو دیوار...اندازه ی سه سانت رو دستم خراش افتاد. بعدش یکم خون اومد.یه کوچولوهم می سوختخبT_T. البته سطحیه ولی ردش هست هنوز قرمزه. هروقت نگاش می کنم یاد مجید میفتم...مجیدم کجایی دقیقااااااا کجایی....خخخخخ
برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس
عاشقش بودم
نورش را
گرمایش را
نگاهش را
همه را می فهمیدم
به خیالم عشق یعنی آفتاب
سایه ات آمد
آفتاب پنهان شد
من ماندم و مبهوت میان دو غزل
آفتاب یا سایه
خط زدم آفتاب را
و نوشتم از نو، عشق یعنی سایه
برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس
اگه برام کارت دعوت بیاد از بهشت آسمون ها،نمیرم اگه تو باهام نباشی.
بهشت من اینجاست وقتی با توام، بهشت یعنی تک تک اون لحظاتی که تو خیابون ظفر، تو اون هوای دلچسب دو نفره، با هم قدم زدیم.
شاید هیچ وقت بهشت اون دنیا رو نبینم، ولی تو بازم منو ببر به بهشت خودمون باشه؟
#مریم_نوشت
برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس