خرید بک لینک
یه هفتس خیلی فکرم درگیره. تو این هفته دو بار مریم رو دیده بودم و ایدم عملی نشده بود و از طرفی گفتن همچین حرف مهمی واقعا شرایط خاص می خواست چند بار خواستم ولی نشد راستش رو بخواین کلافه شدم از این که نمی تونم. بالخره تصمیم گرفتیم یه روز بریم سینما باخودم گفتم این دفعه حتما می گم. بقیه داستان از زبان م

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 23:22

این غروب جمعه مث این که تمام دلتنگی های دنیا رو با هم به من هدیه دادن. زودتر برگرد

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 23:22

اینقد اتفاقای قشنگ میفته و خاطرات خوشگل داریم و البته اینقد بحث کردیم با هم! که نمیشه همشو اینجا یادداشت کرد. الانم که تو خردادیم و اوج امتحانای ترم 4 مه. خسته شدم اااااااااااه T_T. دوشنبه بیست و دو خرداد ساعت 9 قرار گذاشتیم بعد امتحان من. قرار شده بود یه نیم ساعتی همو ببینیم! ساعت 10 مجید مشاوره

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 23:22

دو شب پیش با مجید تلفنی صحبت می کردم. داشتم تو راهرو راه میرفتم می خواستم خدافظی کنم یهو حواسم نبود ساعد دستم کشیده شد به یه سیخ رو دیوار...اندازه ی سه سانت رو دستم خراش افتاد. بعدش یکم خون اومد.یه کوچولوهم می سوختخبT_T. البته سطحیه ولی ردش هست هنوز قرمزه. هروقت نگاش می کنم یاد مجید میفتم...مجیدم کجایی دقیقااااااا کجایی....خخخخخ

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 23:22

دیشب مجید خوشبختی تو زندگی مشترکمونو برام تعریف کرد!گفت صبح از خواب بیدار میشی، صبحونه مو میدی، من میرم سرکار،در رو قفل می کنم حق بیرون رفتن از خونه رو نداری، تو خونه هستی لباسا و ظرفا رو میشوری، خونه رو تمیز می کنی،اینترنت و اینام خبری نیست، اگه حوصلت سر رفت یه گوشی 1100 برات میخرم مار بازی می کنی،

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 23:22

الان 20 ساعت که نخوابیدم. خستم و از گرسنگی خوابم نمی بره نمی دونم شاید مال اون عکس باشه. امروز صبح مریم یه عکس از خودش فرستاد خیلی خوب بود خیلی ذوق کردم خیلی ولی خب زیاد ابراز نکردم نمی دونم چرا. از صبح هر نیم ساعت می رم می بینمش. راستش رو بخوای خیلی دلتنگش شدم

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 23:22

" alt="" />

عاشقش بودم

نورش را
گرمایش را
نگاهش را
همه را می فهمیدم
به خیالم عشق یعنی آفتاب
سایه ات آمد
آفتاب پنهان شد
من ماندم و مبهوت میان دو غزل
آفتاب یا سایه
خط زدم آفتاب را
و نوشتم از نو، عشق یعنی سایه

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 23:22

واااااااااای خداااااا امروز رو دوس داشتم خیییلی!(بغیر از یه چنتا تستی که امتحان آسیب شناسی روانی1 حالمو گرفت بقیش عشق بود. خخخ) ساعت الان 4:33 صبح روز سه شنبه اس. سی ام خرداد نود و شیش. تو اتوبوسم. خوابم نمی بره دیگه. اومدم وبلاگو چک کردم. حیفه، خیلی حیفه خاطره دیروز رو ثبت نکنیم. امتحان آخرم بود(

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 23:22

اگه برام کارت دعوت بیاد از بهشت آسمون ها،نمیرم اگه تو باهام نباشی.

بهشت من اینجاست وقتی با توام، بهشت یعنی تک تک اون لحظاتی که تو خیابون ظفر، تو اون هوای دلچسب دو نفره، با هم قدم زدیم.

شاید هیچ وقت بهشت اون دنیا رو نبینم، ولی تو بازم منو ببر به بهشت خودمون باشه؟

#مریم_نوشت

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 23:22

این روزا که از مریم دورم و خبرهای خوبی از طرف خانوادش نمی شنوم گاهی مث ادمای مازوخیستی دست به خود آزاری می زنم. یکی از این کارا تصور دنیای بدون مریمه. داشتم تصور می کردم اگه مریمی نباشه چی میشه چطوریه و غیره. نمی دونم چرا نمی تونستم تصور کنم تا می خواستم تصور ک

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 23:22

صفحه بندی